تبليغاتX
نارنج

نارنج

دل نوشته ها

سرنوشت

سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی ،

دستهای نویسندگان آن را می نویسند. واگر بدانی ،

خود می توانی نوشت.

                                           دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 19:29  توسط ط.محمدي  | 

همیشه ازخو بی های آدمها برای خودت

یه دیواربساز.

وهروقت در حقت بدی کردند،

فقط یه آجر از دیوار بردار،

بی انصافیست اگه همه دیوار و خراب کنی !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 12:48  توسط ط.محمدي  | 

عشق چیست ؟

شخصی به همسرش می گوید:

من عاشق تو هستم و بدون تو نمی توانم زندگی کنم.

اما این عشق نیست ، گرسنگی است.

شما نمی توانید درآن واحد هم کسی رادوست بداریدو

هم بی تابانه نیازمندش باشید.

عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را

 آزاد می گذارد تا خودش باشد. در عشق

اجباری نیست. عشق یعنی امکان

 انتخاب به معشوق دادن.

برای آنکه کسی یاچیزی را

به دست آوری، رهایش کن!! 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 10:50  توسط ط.محمدي  | 

سردرگمی

صبر کردن دردناک است وفراموش کردن دردناکتر،

ولی ازاین دردناکتر آن است که ندانی باید

صبر کنی یا

فراموش.

 

خیلی از ماها توزندگیمون بااین قضیه روبروشدیم . و ای کاش که به راحتی می فهمیدیم باید چه کنیم تا آرامش به زندگیمون برگرده!!!!!؟  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 12:47  توسط ط.محمدي  | 

دستور خدا

آدم بدبینی به دوستش گفت :بیا به کوهی که خداآنجا زندگی می کندبرویم.می خواهم ثابت کنم که اوفقط بلد است به ما دستور بدهد،وهیچ کاری برای خلاص شدن ما اززیر بارمشکلات زندگی نمی کند.

دیگری گفت: موافقم اما من برای ثابت کردن ایمانم می آیم.

وقتی به قله رسیدن شب شده بود.درتاریکی صدایی شنیدند:سنگهای اطرافتان راباراسبانتان کنید وآنهاراپایین ببرید.

اولی گفت : می بینی؟ بعد ازچنین صعودی ازمامی خواهد که بار سنگین تری حمل کنیم. محال است که اطاعت کنم.

دیگری به دستور عمل کرد.وقتی به دامنه کوه رسیدند،هنگام طلوع بود وانوار خورشید،سنگهایی را که آدم خوشبین با خود آورده بودروشن کرد.

آنها خالص ترین الماس ها بودند.

 

خوشبینی وبدبینی آدما نشونه اینه که هر کدوم از اونا چقدر با خداشون فاصله دارن.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 11:56  توسط ط.محمدي  | 

بخشش

<<بخشندگی انتشار بوی خوش گل بنفشه است بر ته کفشی که آن رالگدمال کرده است .>>

همه ما آدما درون ذهن خودمون یه سری قوانین شخصی داریم که دوست داریم دیگران بر اساس اونا رفتارکنن واگه این کار را نکنن  ازشون می رنجیم .

امارنجش از دیگران به خاطر بی اعتنایی به قوانین شخصی ما،بی معنی و نا موجه است.ما فکر می کنیم که می توان با نبخشیدن دیگران اونا راتنبیه کرد.

به بیان دیگر : اگر من تو رو نبخشم تورنج می بری . اما درحقیقت این منم که رنج می برم ،منم که عقده ای تو دلم هست ومنم که بی خوابم.

آدما کارخودشون را می کنن و آگاهیهای خودشونو دارن وسرزنش و بی محلی های ما هم هیچ  اثری نداره جزاینکه خود مارو نابودمی کنه .سعی نکنید آدمارو عوض کنید . مثل اینکه اگه سیل خونه ماروببره بگیم هیچوقت سیل رو نمی بخشم. من اختیاروکنترلی روی سیل ندارم درمورداکثر انسانها هم همینطور صدق می کنه.

شاید یکی بپرسه: اگه کسی کار خیلی بدی انجام داد آنوقت چه ؟ بازم باید اونوببخشیم؟

نبخشیدن در این موارد انسان وتبدیل به جهنمی ازخشم ودرد می کنه . ( مثل کشته شدن عزیز ترین فرد زندگیت به دست کسی یا از بین رفتن آبروت توسط یه نفر یاخیانت وخیلی چیزای دیگه.......البته لازم به ذکر است که خیلی ازموارد جنبه قانونی وعرفی اجتماعی پیدا می کنن که به راحتی قانون وحکم ازاونا نمی گذره)

اما اینکه ما بتونیم درون خودمون رو به خاطر منافع خودمون وبقای خودمن ازاین خشم خالی کنیم حرفی دیگراست. آدما درمواجهه باتجربیات هولناک دودسته اند:

۱ـ دسته ای که تا ابد دراسارت خشم ونفرت خویش محبوسند.

۲ـدسته ای که با گذشت وعفو به ژرفنایی مرموز وناشناخته وبه مرحله ای تازه از ترحم وشفقت می رسند.

اما درنهایت ، مساله این است که درکوران حادثه وتجربه، سخت تر شده ایم یا نرمتر؟

آیا می خواهیم زندگی مان به مسیر سازندگی بازگرددیانه؟

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 12:6  توسط ط.محمدي  | 

انسان

انسان پدیده ای غریب است.به فتح هیمالیا میرود ،

به کشف اقیانوس آرام دست میزند،به ماه ومریخ سفر می کند.

وسعی می کند تمام ناشناخته های هستی رابشناسد وتجربه کند،

اما تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمی کندآن راکشف کندوآن:

                               دنیای درونی وجودخود اوست.

 

                                             

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 15:10  توسط ط.محمدي  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 15:21  توسط ط.محمدي  | 

بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید........

 

تافردا طلوعی بیش نمانده است ،

عهد کن که امروز را به کمال توان خود،

سرشار زیست کنی .

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 13:43  توسط ط.محمدي  | 

پیله

نیکوس کازانتزاکیس (نویسنده مشهور یونانی ) تعریف می کند که در کودکی، پیله کرم ابریشمی را روی درختی می یابد ، درست زمانی که پروانه خود را آماده می کند تا ازپیله خارج بشود.

کمی منتظرمی ماند، اما سر انجام ، چون خروج پروانه طول می کشد، تصمیم می گیرد به این فرایند شتاب ببخشد. با حرارت دهانش پیله راگرم می کند، تا اینکه پروانه خروج خود را آغاز می کند. اما بال هایش هنوز بسته اند وکمی بعد ، می میرد.

او می گوید: بلوغی صبورانه بایاری خورشیدلازم بود ،اما من انتظار کشیدن نمیداستم.

آن جنازه کوچک ، تا به امروز ، یکی ازسنگین ترین بارها برروی وجدانم بوده. اما همان جنازه باعث شد که بفهمم فقط یک گناه کبیره حقیقی وجود دارد: فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان.

بردباری لازم است ، نیز انتظار زمان موعود راکشیدن، وبا اعتماد راهی را دنبال کردن که خداوند برای مابرگزیده است.

پس براینگونه باش................

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 18:10  توسط ط.محمدي  |